تبليغاتX
دست نوشته

دست نوشته

سلام.............

سلام بالاخره بعد چند وقت اومدم با یه مطلب باحال در ضمن نظر یادتون نره حیف نیست این قدر

چیز های باحال می ذارم یه نظر نمی دید

طبق این قاعده اسم خودتون رو به ژاپنی پیدا کنید

A-ka B-tu C-mi D-te E-ku
F-lu G-ji H-ri I-ki J-zu
K-me L-ta M-rin N-to O-mo
P-no Q-ke R-shi S-ari T-s
U-do V-ru W-mei X-na Y-fu Z-zi
نظر یادتون نره در ضمن اسم های خودتون رو تو قسمت نظرا بنویسید
اهان یادم رفت بگم اسم خودم میشه

 temoshiarika

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 14:43  توسط درسا  | 

چه قدر؟ چند؟

- یک در قدیمی کهنه  جند بار به هم می خورد؟

- فرق می کند . تا شما چقدر آن را محکم به هم بزنید!

- در یک قرص نان چند پاره وجود دارد؟ 

- تا شما چقدر آن را کوچک ببرید!

- در یک روز چقدر خوبی وجود دارد؟

- همان اندازه که خوب زندگی می کنید!

- در وجود یک دوست چقدر محبت وجود دارد؟

- همان اندازه که شما به او محبت کنید!

 شل سیلور استاین

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1390ساعت 15:35  توسط درسا  | 

روز پدر

 

میلاد امام علی(ع)آغازگر اشاعه عدالت و مردانگی و معرف

والاترین الگوی شهامت و دیانت، بر عاشقانش مبارک باد . . .

ای تکیه گاه محکم من، ای پدر جان / ای ابر بارنده ی مهر و لطف و احسان
ای نام زیبایت همیشه اعتبارم / خدمت به تو در همه حال، هست افتخارم

 

روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم (هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم)

 تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت 13:14  توسط درسا  | 

شهروند آمریکایی شدن در عرض سه سوت.........

سلام بالاخره امتحانام تموم شد
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
تو این چند وقت اینترنت بودم اما چیز خوبی پیدا نکرده بودم که بذارم حالا براتون یه داستان با حال گذاشتم ............................

یه پیرزن ایرانی از ایران به آمریکا میاد و میخواد شهروند آمریکایی بشه. پیرزن نوه اش را با خودش برمیداره تا اونو به امتحان شهروندی ( امتحانی که باید قبل از تبعیت بده ) ببره.

مامور مهاجرت به زن ایرانی میگه که باید به 4 سوال ساده درمورد آمریکا جواب بده اگه درست جواب بده او یه شهروند آمریکایی میشه.

پیرزن میگه : باشه ، اما من انگلیسی نمیتونم حرف بزنم نوه ام رو با خودم میارم.

مرده میگه باشه ، بزار اون برات ترجمه کنه. اولین سوال شما اینه که :

1) پایتخت آمریکا کجاست؟

نوه ی پیرزن به پیرزن میگه : من دانشگاه تو کدوم شهر آمریکا بودم؟

پیرزن میگه : " واشنگتن "

درست بود حالا سوال دوم :

2 ) روز استقلال آمریکا کی است؟

نوه ش میگه : نیومن مارکوس کی حراج داره؟

مادربزرگش میگه : "4 جولای "

درسته ، حالا سوال سوم:

3 ) امسال چه کسی نامزد ریاست جمهوری آمریکا بود اما شکست خورد؟

نوه به مادربزگش میگه : اون مرتیکه معتاد که با دخترت عروسی کرد کجا باید بره؟

پیرزن میگه : " توگور "

واو ، شگفت آوره! حالا سوال آخر:

4 ) در حال حاضر چه کسی رئیس جمهور آمریکاست؟

نوه ش این جور ترجمه میکنه : از چیه جورابای پدربزگ بدت میاد؟

مادربزگش میگه : " بوش "

اکنون پیرزن یک شهروند آمریکایی شده!!!

کجا میری ............................................

مطلب به این باحالی گذاشتم یه نظر نمیدی...........................!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيدتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 17:41  توسط درسا  | 

چرا سجده کنیم؟

داشتم تو اینترنت می گشتم به این مطلب معنــــوی و تکان دهنده برخورد کردم. براتون گذاشتم تا بخونین

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند !

شما امواج الکترو مغناطیس را که ازتجهیزات  الکتریکی استفاده  می کنید  و نمی توانید هم کنار بگذارید دریافت می کنید، همچینین  از طریق لامپهای روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شود !!!

 شما منبعی هستید که مقدار زیادی  امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کنید ، به عبارت دیگر شما با  امواج الکترو مغناطیسی  شارژ می شوید بدون اینکه  بفهمید !

ü      سر درد دارید !  احساس ناراحتی می کنید !

ü      تنبلی در کار و مکانهای مختلف !

  این را فراموش نکنید وقتی این علائم احساس کردید !

راه حل این مشکلات چیست ! ؟

  یک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد ….

با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی  زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد !

این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.

 

بنا براین سر بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود.

 

آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند  

بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید

  چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد

  و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید

بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است

 

بنابراین سجده در نمازتان بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است ....!

 

این همچینین کمال  مطلوب  نزدیکی با قادر مطلق است، او که اینگونه جهان را آفرید !

  قادر متعال همواره چیزی را از ما می خواهد انجام دهیم که برای ما مفید و سودمند است

  موضوعاتی وجود دارد که دلیل  انجام قطعی آن را نمی دانیم ، اما دیر یا زود ممکن است شما دلیلش را پیدا کنید !

  در هر حال شما باید به خداوند متعال ایمان داشته باشید ، و بدانید هر آنچه برای او انجام می دهید بهترین برای شماست

 

ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترو مغناطیسی تخلیه شود بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم!

 

ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی هست ،ایمان ما بخاطر آفریننده است!

او همه چیز را می داند !

اما از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به  مردم نشان داده شود هر آنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند این برای همه خوب است.....

منبع :http://elaheiesharghi.blogfa.com

 نظر یادت نره ....................

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 17:32  توسط درسا  | 

روز خلیج فارس

امروز روز دهم اردیبهشت ماه روز اخراج پرتقالی ها از ابهای خلیج فارس و روز خلیج فارس است

ali4.jpg

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 16:40  توسط درسا  | 

نیوتون

خیلی قشنگه ..........نظر یادتون نره.............!


روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند آنها تصمیم گرفتند تا قایم باشک بازی کنند.

انیشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت. او باید تا 100 میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.

همه پنهان شدند الا نیوتون ...

نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد، دقیقا در مقابل انیشتین.

انیشتین شمرد 97, 98, 99..100…

او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش ایستاده.

انیشتین فریاد زد نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون بیرون( سک سک)

نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم. او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم !!!

... تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست ...

. . . . . . . . . . نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام ...

که من رو،نیوتون بر متر مربع میکنه .........

و از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر "یک پاسکال" می باشد

بنابراین من "پاسکالم" پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال سک سک) !!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 20:17  توسط درسا  | 

روز بزرگداشت سعدی

ابومحمد مُصلِح بن عَبدُالله مشهور به سعدی شیرازی و مشرف الدین (۶۰۶ – ۶۹۱ هجری قمری) شاعر و نویسندهٔ پارسی‌گوی ایرانی است. شهرت او بیشتر به خاطر نظم و نثر آهنگین، گیرا و قوی اوست. مقامش نزد اهل ادب تا بدانجاست که به وی لقب استاد سخن داده‌اند. آثار معروفش کتاب گلستان در نثر و بوستان در بحر متقارب و نیز غزلیات وی است.

امروز روز اول اردیبهشت بزرگداشت سعدی هست اما همه سایت ها یا وبلاگ هایی که عکس سعدی داشتند فیلتر شدند من که نمی دونم چرا اگه می دونید بگید

راستی نظر یادتون نره......!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:32  توسط درسا  | 

یه داستان

این داستان رو بخونید ضرر نمی کنید خیلی قشنگه نظر یادتون ره

My mom only had one eye. I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون هميشه مايه خجالت من بود

 

She cooked for students & teachers to support the family.

اون براي امرار معاش خانواده براي معلم ها و بچه مدرسه اي ها غذا مي پخت

 

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.

يك روز اومده بود دم در مدرسه كه به من سلام كنه و منو با خود به خونه ببره

 

I was so embarrassed. How could she do this to me?

خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور تونست اين كار رو بامن بكنه ؟

 

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.

به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر بهش يه نگاه كردم وفورا از اونجا دور شدم

 

The next day at school one of my classmates said, "EEEE, your mom only has one eye!"

روز بعد يكي از همكلاسي ها منو مسخره كرد و گفت هووو .. مامان تو فقط يك چشم داره

 

I wanted to bury myself. I also wanted my mom to just disappear.

فقط دلم ميخواست يك جوري خودم رو گم و گور كنم . كاش زمين دهن وا ميكرد و منو ..كاش مادرم يه جوري گم و گور ميشد...

 

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"

روز بعد بهش گفتم اگه واقعا ميخواي منو شاد و خوشحال كني چرا نمي ميري ؟

 

My mom did not respond...

اون هيچ جوابي نداد....

 

I didn't even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.

حتي يك لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .

 

I was oblivious to her feelings.

احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت

 

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.

دلم ميخواست از اون خونه برم و ديگه هيچ كاري با اون نداشته باشم

 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.

سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم

 

Then, I got married. I bought a house of my own. I had kids of my own.

اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

 

I was happy with my life, my kids and the comforts

از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم خوشحال بودم

 

Then one day, my mother came to visit me.

تا اينكه يه روز مادرم اومد به ديدن من

 

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.

اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو

 

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.

وقتي ايستاده بود دم در بچه ها به اون خنديدند و من سرش داد كشيدم كه چرا خودش رو دعوت كرده كه بياد اينجا ، اونم بي خبر

 

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!" GET OUT OF HERE! NOW!!!"

سرش داد زدم ": چطور جرات كردي بياي به خونه من و بجه ها رو بترسوني؟!" گم شو از اينجا! همين حالا

 

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.

اون به آرامي جواب داد : " اوه خيلي معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر ناپديد شد .

 

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore .

يك روز يك دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور براي شركت درجشن تجديد ديدار دانش آموزان مدرسه

 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.

ولي من به همسرم به دروغ گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

 

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.

بعد از مراسم ، رفتم به اون كلبه قديمي خودمون ؛ البته فقط از روي كنجكاوي .

 

My neighbors said that she is died.

همسايه ها گفتن كه اون مرده

 

I did not shed a single tear.

ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم

 

They handed me a letter that she had wanted me to have.

اونا يك نامه به من دادند كه اون ازشون خواسته بود كه به من بدن

 

"My dearest son, I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.

اي عزيزترين پسر من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ، منو ببخش كه به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم ،

 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.

خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا

 

But I may not be able to even get out of bed to see you.

ولي من ممكنه كه نتونم از جام بلند شم كه بيام تورو ببينم

 

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.

وقتي داشتي بزرگ ميشدي از اينكه دائم باعث خجالت تو شدم خيلي متاسفم

 

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.

آخه ميدوني ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي تو يه تصادف يك چشمت رو از دست دادي

 

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.

به عنوان يك مادر نمي تونستم تحمل كنم و ببينم كه تو داري بزرگ ميشي با يك چشم

 

So I gave you mine.

بنابراين چشم خودم رو دادم به تو

 

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.

براي من اقتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم به جاي من دنياي جديد رو بطور كامل ببينه

 

With my love to you,

با همه عشق و علاقه من به تو...

 

مردان بزرگ اراده مي کنند و مردان کوچک آرزو....................!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390ساعت 15:0  توسط درسا  | 

روز جهانی آب

روز جهاني آب، اولين بار در سال 1992، در بيست‌ويکمين دستور جلسه کنفرانس «محيط زيست و توسعه سازمان ملل (UNCED)» در شهر ريودوژانيرو برزيل رسماً مطرح گرديد. در اين کنفرانس از کليه کشورها خواسته شد تا در راستاي اجراي بيانيه 21 سازمان ملل، اين روز را به عنوان روز ترويج و آگاه‌سازي مردم در مورد آب اختصاص داده و از طريق پخش و اشاعه نشريات و برگزاري کنفرانس‌ها، سمينارها و نمايشگاه‌ها در گرامي‌داشت آن بکوشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 15:54  توسط درسا  |